تبليغاتX
زندگی

زندگی

ساده ی پیچیده، ساده ی گمراهنده

همون گوشه...
 
دوباره نشسته بودم همون گوشه... کسی کنارم نبود...
دستام آروم کف یخ موزاییک بازی می کرد... 
 
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385هنگام 3 قبل از ظهر  به دست مه زد یار  | 

باز شو..
 
باااااااز شو
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385هنگام 9 بعد از ظهر  به دست مه زد یار  | 

 

می شینم... صورتمو می ذارم کف خیابون و یخیشو لذت می برم... خاکشو.. نفسسس می کشم...    ه ه ه ه ه هَه!

 

چسبیدم کف خیابون و دارم باسرعت می دوم... باسرعت ... دستمو وا می کنم تا به برگای درختا کشیده شه و زخمی شن... به تنه هاشون.. هوای یخخخخ... سوززز!

 تاریک! نورا چشما رو می زنن,  لذتشون می برم...

 با سرعت کف خیابون کشیده می شم و صدای خش خش ریگ های آسفالتشو لذذذت می برم...

خیابونی که ته نداره... توش گم می شی... از بالای بالا... از کفِ کف...

 

      ه ه ه ه ه ه ه ه ه هَه!...

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385هنگام 9 بعد از ظهر  به دست مه زد یار  | 

 
 
 
۸ ماه... هممم.. چه قدر چیز هست برا فهمیدن.
.. همم
 
۸...
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385هنگام 8 بعد از ظهر  به دست مه زد یار  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385هنگام 8 بعد از ظهر  به دست مه زد یار  | 

Mesothelioma Lawsuit
Mesothelioma Lawsuit Maziar Moussavi's Profile | Create Your Badge
Maziar Moussavi's Facebook profile