ساده ی پیچیده، ساده ی گمراهنده
وقتی مواتو مرتب می کنی که وقتی یه لحظه که رد می شه نگات می کنه یه آدم بدبخت نبینه.... وفتی هنوزم وقتی رد می شه مث خر دستو پاتو گم می کنی.. وقتی تنگ می شی واسش... وقتی با "حسرت" (یه حس تکراری نشدنی دیگه) به چراغ خاموش پنجره ی خاموش خونش زل زدی.. انگار همه ی برگای هزار بار ریخته ت دوباره می ریزن... خم می شی و پایین می افتی... پایین تر وقتی فکر می کنی واسش چیزی نیستی.. پایینتر وقتی ۱۵۰ تومن یاد میاد.. پاینتر وقتی همه خودت یادت میاد.... پایینتر وقتی همه چی یادت میاد... اونوقت میاد... میاااااد ... انگار هر دفه از دفه ی قبل اونقد قوی تر می شه که غافل گیرت می کنه ...... .. ..... ..دلت می خواد تابع موجت همه جا.. "همه جا" صفر می شد... توی هر پایه ای... هر فضایی... عشق... گریه. عقل.. مخدر..ز..... . .. زندگی.... درد لعنتی.. با اون بغض نامرئی کثافتش............. ه
. .... . .از چیز آشغالی که جون کندم تا ساختمش.. از گریه و ~... از امید..... از گذر حتی پوک زمان که "هیچ" معنی نمی ده... از عشق یا نفرت ۱۵۰ هزار تومنی... از نبودنش...
از همه چیز...
.. متنفرم...












..
.
می دونم
گله زیر زنجیره خورد شد... حالیش که نبود
- - گیرم خیلی وقت پیش
می ترسم....... . . ... . ....... .. . ..... که وقتی داریم می رسیم تموم شیم.. یا کور... یا خسه..... مث جوکی که.... هههههههـــــ.......
مث حقیقتی که ..
....... . . .
درد تکراری...... . .... .. سرزنشای تکراری.... باز خراب کاری.... . ... بچه ی لوس...
یادم نمی ره خوشبختی ینی چی... تجربش کردم...... بیشتر از یه بار...
(
،... ..... هرچی............. هر جا......................................

ببین......
کی می شه...؟
می شه؟.... می ذارن؟..
غرق..~
قول بده..
که فرار کنیم
که غرق...
قول بده که برسیم~~...
